داستان من و زنم و خدمتکار زن خونه

باز هم درود به همه ی شماخ وانندگان عزیز داستان خوب میخوام براتون بگم مربوط به هفته قبل هستش که رفته   بودیم خونه ی جدید.

بلاخره هزینه کرایه این چیزا خیلی زیاد بود مجبوربودیم بریم خونه ی جدید اطراف شهر ادامه خواندن “داستان من و زنم و خدمتکار زن خونه”

داستان من زنم و پسر همسایه

سلام به همتون چه اونایی که صای مارو میشنون چه اونایی خودمونو میبینن و چه اونایی ه داستانو میخونن بله سلام به روی گل ماه یک یکتون.

امید وارم حالتون خوب باشه زیاد نمیخوام برم تو حاشیه داستان از اونجا شروع شد یه روز که جارو برقی خونه خراب شده بود پسر همسایمون که تو کار تعمیرات لوازم خانگی بود رو اورد که بیاد ببینه مشکلش از چیه ادامه خواندن “داستان من زنم و پسر همسایه”

داستان خواهر حامله ام

حسین هستم و بیستو هشت سالمه ماجرایی که میخوام بگم در مورد وقتی هستش که رفته بودماصفهان خونه ی خواهرم.

خوب بزارین اول از خانوادم بگم ما یک خانواده شش نفره هستیم من مامان بابام آبجیم که دو سال از من کویچیکتره و دوتا از داداشام که یکی سیزده سالشه و یکی هم ده سالشه ادامه خواندن “داستان خواهر حامله ام”

زن متاهل شوهر دار سن بالا

بهمن هستم و 24 سالمه قدم هم 185 هستش و شغل آزاد دارم و تو سوپر مارکت کار میکنم البته از خودمه یعنی اینطور بگم وقتی که دبیرستان بودم ول کردم درسو و رفتم کار خرید و فروش تو سوپری

اونجا فضای کار طوریه که خیلی میشناسنت خوبیش اینه تا به مشکل بر بخوری یه آشنا داری ازش کمک بگیری ادامه خواندن “زن متاهل شوهر دار سن بالا”

داستان دختر خارجی به همراه من و زنم

سلام و درود خدمت یکا یک شما عزیزان و خوبان من پدرام هستم و سه سالی میشهرفتم خارج بله پناهندگیموبرای المانگرفتم البته ااول رفتیم ترکیه و از اونجا به سمت آلمان مهاجرت کردیم

خلاصه یه مدتگذشت و اونجا اسککان داده شدیم و زبان رو هم خیلی سریع یاد گرفتم بلاخره اول در حدی بود که بتونم مفهوم رو برسونم ادامه خواندن “داستان دختر خارجی به همراه من و زنم”

داستان شب زفاف من و شوهرم نادر

سلام  به همه ی شما عزیزان

میترا هستم و 23 سالمه قدم هم 175 هستش و دو سالی میشه که با شوهرم نادر ازدواج کنم.

خوب بزارین بریم از اول ماجرا

ترم اول دانشجوی پرستاری بودم یکی از پسرای دانشگاه نظرمو به خودش جلب کرد که بعد فهمیدم اون نادره شوهرآیندم. ادامه خواندن “داستان شب زفاف من و شوهرم نادر”

داستان من و همسرم با زوج شیرازی

میلاد هستم و 38 سالمه و سه سالی میشه با زنم سارا ازدواج کردم.

خوب بزارین اول از خودمون بگیم میلادم سی و هشت سالمه تو یکی از شرکت های بیمه کار میکنم.

همسرم سارا هم آرایشگاه زنونه داره. ادامه خواندن “داستان من و همسرم با زوج شیرازی”

داستان زنم و مرد همسایه

فرزاد هستم و 35 سالمه داستانی که میخوام براتون تعریف کنم چیزی که فقط با چشمای خودم دیدم رو براتون میخوام تعریف کنم نه بیشتر و نه کمتر

ماجرا از اونجا شروع شد که یه روز خسته از سرکار اومده بودم.

خیلی عجیب بود احساس کردم از اتاق پذیرایی یه صداهایی میاد.

خوب برگردیم به قبل ماجرا اول از خودم بگم فرزادو و سی و پنج سالمه تو اداره پست کار میکنم. ادامه خواندن “داستان زنم و مرد همسایه”

داستان من و زنم و دوستش

درود مجدد به تمام عزیزان خواننده. مهران هستم و 29 سالمه.

داستانی که میخوام براتون بگم تک به تک حرفاش کلا واقعیه و درست یا غلط بودنش به عهده خودتون.

ماجرا از اونجا شروع شد یکی از دوستای زنم که اسمش لیلا بود قرار بود بیاد خونمون چون تو شهر ما یعنی همدان یه کار جدید پیدا کرده بود و برای انجام کارای شغلش و کارای خوابگاش چند روزی مهمونمون بود. ادامه خواندن “داستان من و زنم و دوستش”