داستان من زنم و پسر همسایه

سلام به همتون چه اونایی که صای مارو میشنون چه اونایی خودمونو میبینن و چه اونایی ه داستانو میخونن بله سلام به روی گل ماه یک یکتون.

امید وارم حالتون خوب باشه زیاد نمیخوام برم تو حاشیه داستان از اونجا شروع شد یه روز که جارو برقی خونه خراب شده بود پسر همسایمون که تو کار تعمیرات لوازم خانگی بود رو اورد که بیاد ببینه مشکلش از چیه ادامه خواندن “داستان من زنم و پسر همسایه”

داستان دختر همسایه که برادرش دوستم بود

سلامی گرم به همه ی شما عزیزان همیشه در صحنه وحید هستم و 27 سالمه ماجرایی که میخوام براتون بگم مربوط به هفت ساله پیشه من اون موقع بیست سالم بود.

ما تو یک خانواده سه نفری زندگی میکنم و من تنها بچه خانوادمون هستم. ادامه خواندن “داستان دختر همسایه که برادرش دوستم بود”

داستان من و طلا فروش همسایه مون

سلامی دوباره به همه ی شما عزیزان عزیزتر از جانم بیتا هستم و خوش اومدم با یه داستان دیگه این داستان بر خلاف داستان های قبل از فانتزی های خاصی برخورداره لطفا اگه فانتزیاتون به فانتزیای ما نمیخوره لطفا بقیه داستانو نخونین اگه نه که بریم داشته باشیم دوستان

خوب بزارین اول از خودم بگم من بیتام و 30 سالمه مجردم و سینگل و دارم ترشیده مشم. ادامه خواندن “داستان من و طلا فروش همسایه مون”

ماجرای زنم و پسر همسایه

بهزادم و 29 سالمه ماجرایی که میخوام براتون تعریف کنم در مورد یک ماه قبله که زودتر از موعد اومده بودم از سرکار با صحنه خیلی عحیبی رو به رو شدم که منو شوکه کرده بود.

خوب زارین از اول بگم چند روزی بود احساس میکردم رفتار های زنم خیلی عجیب شده بود و زیاد محلم نمیداد و رابطمون خیلی سرد شده بود ادامه خواندن “ماجرای زنم و پسر همسایه”

داستان زنم و مرد همسایه

فرزاد هستم و 35 سالمه داستانی که میخوام براتون تعریف کنم چیزی که فقط با چشمای خودم دیدم رو براتون میخوام تعریف کنم نه بیشتر و نه کمتر

ماجرا از اونجا شروع شد که یه روز خسته از سرکار اومده بودم.

خیلی عجیب بود احساس کردم از اتاق پذیرایی یه صداهایی میاد.

خوب برگردیم به قبل ماجرا اول از خودم بگم فرزادو و سی و پنج سالمه تو اداره پست کار میکنم. ادامه خواندن “داستان زنم و مرد همسایه”

داستان من و پسر همسایه

بهنوش هستم و 21 سالمه داستانی که میخوام براتون بگم در مورد پسر همسایمون هستش که چند مدتیه منو حسابی مجذوب زیبایی و کمالاتش کرده.

ماجرا از اونجا شروع شد مهر ماه شده بود و ما هم کمکم باید میرفتیم دانشگاه.

تو مسیر دانشگاه که خیلی بهمون نزدیکه من پیاده میرفتم یه پسری نظر منو جلب کرد اول البته زیاد توجه منو جلب نکرد تا اینکه دیدم همیشه میبینمش. ادامه خواندن “داستان من و پسر همسایه”