داستان زن عمو ملیحه

سلام به شما دوستان عزیز

رضا هستم و ۲۵ سالمه داستانی که می خوام براتون تعریف کنم مربوط به دو هفته قبل هستش که رفته بودیم خونه زن عمو

خلاصه قرار بود فردا حرکت کنیم به این سمت خونه عمو اینا
باربند این سفر آماده کردم که آماده بشم فردا ساعت ۸ صبح حرکت کنم برین سمت مشهد خونه عمو اینا ادامه خواندن “داستان زن عمو ملیحه”

داستان من و زن عمو

فرزادم و 23 سالمه تو اهواز زندگی میکنیم قدم هم 180 میشه حدودا.

یه روز تصمیم گرفتم واس چند روزی هوایی عوض کنم برم شیراز خونه ی عموم و زن عموم اینا.

تابستون سال پیش بود اوایل تیر بود و تازه تعطیلات تابستونی شروع شده بود.

و منم تازه امتحانات دانشگاهیم تموم شده بود. ادامه خواندن “داستان من و زن عمو”

داستان عاشقانه و رمانتیک

سلام به همه ی شما عزیزان خواننده و شنونده و بیننده.

مهران هستم و 25 سالمه داستانی که میخوام براتون بگم برا همین هفته قبل هستش که رفته بودم خونه ی زن عموم برای دیدن عمو رضا

خلاصه سه روز بعد عید بود و من میخواستم قبلش برم اونجا.

بزارین قبلش از خودم بگم مهرانم بیست و پنج سالمه. ادامه خواندن “داستان عاشقانه و رمانتیک”

داستان به یاد ماندنی با زن عموم

داستان سکس حشری و به یاد ماندنی با زن عموم

درود به‌شما دوستان عزیزم افشین هستم و 27 سالمه داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط به دو هفته قبل بود اون موقع خانوادگی تصمیم گرفتیم بریم خونه عمو اینا.


خلاصه اون جوقع که بحث سفر پیش اومد قرار بود روز بعدش ساعت ۸ صبح حرکت کنیم که به شب نخوریم.
و شب تصمیم گرفتیم که خودمونو اماده کنیم تا راحت صبح بدون هیچ مشکلی که از قبل اماده بودیم زود بتونیم حرکت کنیم.
بلاخره روز موعود رسید ساعت شش بود که مامان بیدارم کرد. ادامه خواندن “داستان به یاد ماندنی با زن عموم”

داستان من و زن عمو

سلام به شما عزیزان دلم من میثم هستم و 27 سالمه داستانی که براتون میخوام بگم مربوط به ماه قبل هستش که رفته بودم خونه ی زن عموم.

اول از خودم میگم من میصمم بیستو هفت سالمه قدم هم 191 هستش و وزنم هم 78 کیلو هستش بدن کاملا ورزشکاری دارم.

همیشه هم میرم باشگاه و به تناسب اندامم همیشه اهمیت قاعلم.

ماجرا از اونجا شروع شد که یه روز تصمیم گرفتم برم خونه ی عموم.

عمو اینا خونشون نزدیک خونه ی ما هستش.و تقریبا همسایه هستیم. ادامه خواندن “داستان من و زن عمو”