داستان واقعی پدر و دختر ایرانی در نبود مادر

سلامی به گرمای وجود قلب زیبایتان.
ساسان هستم و 45 سالمه داستانی که میخوام براتون بگم از اونجا شروع شد که همسرم برای چند روز رفته بود شهرستان برای دیدن خواهرش که تازه عمل چشم شده بود.


بزارین اول از خودم بگم ساسانم و جهل پنج سالمه قدم هم 180 هستش بیست سالم بود با همسرم ساناز ازدواج کردم.

ادامه خواندن “داستان واقعی پدر و دختر ایرانی در نبود مادر”

داستان من و مامانم

صبا هستم و 19 سالمه داستانی که میخوام براتون بگم با خیلی از داستان های دیگه که بقیه تعریف میکنن فرق میکنه و خیلی خاص هستش.

هم برای من هم برای مادرم.

اول از خودم بگم صبا هستم 19 سالمه چشم هام عسلی هستش موهام هم قهوه ای کم رنگ هستش.پوستم هم سفیده.

از مامانم بگم اون هم 35 سالشه و اختلاف سنیش با من زیاد نیست قدش هم حدودا 160 هستش اونم مثه من مرتیب ورش میکنه و اندام لاغری داری طوری که هر کس من و مامانم رو میبینه فکر میکنه ما خواهریم و مامانم خواهر بزرگه در صورتی که اینطور نیست از اونجای که مادرم زود ازدواج کرده و منم فرزند اولم اختلاف سنی ما 16 سال بیشتر نیست.

وقتی کوچیک بودم بابام تو یه حادثه تصادف به رحمت خدا رفت از اون موقع مامانم هم نقش پدر هم نقش برادر نداشتمو بازی میکنه و حتی خواهر نداشتم.

به خاطر همین میگم رابطه من و مادرم خیلی خاصه.

ماجرا از اونجا شروع شد که یه روز از دانشگاه اومدم کسی خونه نبود در صورتی که مامانم این موقع باید خونه میبود و امروز شیف نبود. ادامه خواندن “داستان من و مامانم”

داستان من و دخترم

ساسان هستم و 47 سالمه داستانی که میخوام براتون بگم در مورد زندگی من و دخترم سارا هستش.

اول از خودم بگم تهران زندگی میکنیم کارمند بانکم و من و دخترم با هم زندگی میکنیم.

من و مادر دخترم از هم ده سالیه که جدا شدیم و دخترم سارا یه مدت پیش من زندگی میکنه یه مدت پیش مادرش.

البته طلاق با همسرم کار واقعا اشتباهی بود که تا الان هم داریم تاوانشو میدیم.

ولی چی میشه کرد چیزی که رفته و کاری که شده.

دخترم سارا هم برام جای پسر نداشتمه هم دخترم خلاصه هر وقت پیشمه با تمام وجود هر کاری که بخوام برام انحام بده.

ماجرا از اونجا شروع شد که یه روز خسته از محل کار اومدم خونه که دیدم نگاه های دخترم خیلی عجیبه. ادامه خواندن “داستان من و دخترم”

داستان دختر و پدری / خانوادگی محارم جدید ایرانی

سلام درود مهرداد هستم 40 سالمه با دخترم سارا توی یه خونه درن دشت تنها زندگی میکیم اخه سالها پیش از مادرش از دنیا رفته بود.

به خاطر همین دخترم همیشه احساس تنهای میکنه این موضوع خیلی منو ازار میده چند بار میخواستم مسعله ازدواج خودمو مطرح کنم. ادامه خواندن “داستان دختر و پدری / خانوادگی محارم جدید ایرانی”

داستان من و دخترم مهناز

درودی دیگه به شما عیزان و دوستای گلم.


بهنام هستم و چهلو پنج سالمه داستانی که میخوام براتون بگم کلمه به کلمش واقعیه این که باورتون بشه و نشه به خودتون ربط داره.

و بر عکس خیلی از داستانای تخیلی که بقیه میگن فرق میکنه و برپایه واقعیته.
اول از خودم بگم تهران زندگی میکنم قدم هم 182 هستش وزنم هم 71 و بدنم کاملا ورزشکاریه هر کی هم منو ببینه فکر میکنه حداقل ده سال جوونترم. ادامه خواندن “داستان من و دخترم مهناز”