داستان من و برادر شوهرم بهزاد

بازم سلام به شما بروبکس عزیز میترا هستم داستانی که میخوام براتون بگم مربوط به همین هفته قبل هستش که رفته بودیم خونه ی برادر شوهرم.

اول از خودم بگم میترام 27 سالمه و با متین شوهرم دو سالی میشه ازدواج کردم.

از بهزاد براتون بگم برادر بزرگتر شوهرم متینه اون قبل از متین اومده بود خواستگاریم ولی خوب خانواده قبول نمیکردن. ادامه خواندن “داستان من و برادر شوهرم بهزاد”

داستان من و برادر شوهرم برای اولین بار

سارا هستم و 27 سالمه و دو سالی میشه با شوهرم مهدی ازدواج مردم.

ماجرا از اونجا شروع شد که از اونجایی که شوهرم رفته بود برای مسافرت های کاریش چون خونه من تننها بودم زنگ زده بود برادر شوهرم امیر بیاد خونه.

هم خریدای خونه رو بکنه هم بلاخره اگه اتفاقی خدای نکرده بیوفته هواسش باشه. ادامه خواندن “داستان من و برادر شوهرم برای اولین بار”

داستان من و برادر شوهرم

پریا هستم و 29 سالمه و دو سالی میشه که با شوهر سعید ازدواج کنم.

اول از خودم بگم 29 سالمه تو یکی از شرکت های خصوصی مشغول به کار هستم.

ماجرا از اونجا شروع شد که یه روز من و شوهرم برای مسافرت تصمیم گرفتیم بریم مشهد خونه ی برادر شوهرم داریوش. ادامه خواندن “داستان من و برادر شوهرم”

داستان مادر من و عمو حمید

سلام به شما عزیزان من علی هستم.

این داستان کلا مربوط به خودم نیست هر چی که دیدم رو کلمه به کلمه واستون تعریف میکنم.

نه یک کلمه زیاد و نه یک کلمه کم.

بر عکس خیلی از داستان ها این داستان واقعیه.

ماجرا از اونجا شروع شد که تصممی گرفتیم بریم تبریز خونه ی عمو حمید. ادامه خواندن “داستان مادر من و عمو حمید”