داستان زن شوهر دار لاغر اندام

علی هستم و ۲۳ سالمه ماجرایی که می خوام براتون تعریف کنم

در مورد سه ساله سطح موقتا یکی از همسایه هامون که یک زوج جوان بودن آمده بودند اینطور آپارتمان روبروی زندگی می‌کردند نظر من خیلی به خودش اونجا کرد چون واقعاً زوج عجیب و غریب بودن ازدواج فهمیدم که عجیب و غریب بودن یه روز که رفته بودم بخرم که خیلی خلوت بود من بودم با زن همسایه بود که دیدم خیلی خوش و بش می کنه و مرد نانوا از چه قرار بود خیلی تعجب‌برانگیز بود دختری که تازه آمده بود به یک محله جدید چطور این همه گرفته بود و یه مرد غریبه که اون تازه شاید دومین یا سومین بار بود تو عمرش دیده بود اونا خیلی به خودش جلب کرد تا اینکه دست گرفتن ماجرای جریان شو بفهمم از چه قراره بعدش هم وقتی که رفتم دیدم � این شماره گرفت یه جوری از شماره گرفت که فکر کنم من خرم نمیفهمم ببخشید میشه گوشیتون رو بدین یه لحظه زنگ بزنم چون که گوشی نمیدونم کجاست نمیدونم شاید گمشده‌ام منم گفتم آره منم که گوشم دراز البته یه جوری گفته خودش یه نیم نگاهی به من کرد و لبخندی زد و گفت نوبت تو هم میرسه پسرم نامردی نکردم و گفتم با ۶۶ کیلوگرم میاد یه خارجی منو نگاه میکرد که بدون به سرکار خانم خانم ببخشید یه سوال دارم با شما صحبت می کنیم گوشی رو برداریم خلاصه بعدشم رفتیم خونه دیدم که داره بهم زنگ میزنه بعد همون دختر همسایه بود که به من گفت بیا خونمون عزیزم من یه مشکلی دارم گفتم مشکی گفت بیا میبینی رفتم اونجا که دیدم �لشو نباید سرویس می‌شد بالاخره تازه تابستون داشت این شد که من رفتم کمکش کردم تو سرویس کردن بعد هم که دیدم جهنم که بعد هم دیدم بفرمایید مدرسه واسم که گفتم ببخشید من واسه پول اینجا کار نمی‌کنم شما همسایمونی کوچکترین کاری که من نمی تونم در حق همسایه بکنم تشکر کرده منم رفتم رسید که تا آخر تابستان همراه گرم واقعا داستان جالب بود که نتیجه اخلاقی این هستش که هیچ وقت هیچ وقت چیزی که تخصص نداریم کار نکنید که بعد فهمیدم این کولر سوخته الان باید چند میلیون تومان بدن اون پول رو درست کنم مرسی ازتون دوستان عزیزی که و خودتون تو چیزی بدی نندازی مسلمان خودتون رو بدبخت بدهکار نکنی تو یه داستان دیگه شما را به خدا بی سپارم به درود

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *