داستان زایمان طبیعی ام

سلام به همه شما دوستان عزیز الناز هستم و ۲۷ ساله از اول بگم دو سالی میشه که با همسر عزیزم علی ازدواج کردم

زندگی خیلی خوبی داریم که تقریباً یک سال از زندگیمون گذشته و قراره بچمون یک هفته دیگه به امید خدا به دنیا بیاد ولی منتها متاسفانه تو شهر ما شهری که دکتر زیاد نداره و از لحاظ اقتصادی و پزشکی واقعاً محرومه هرچه گشتیم عکس رت دکترا دکترهای مرد بودم با اینکه خیلی از همشهری هامون درخواست داده بودم واسه اینکه دکترزن بیاد متاسفانه هنوز جامعه عمل به این درخواست پوشیده نشده من و شوهرم هر چه گشتیم کلش هیچ دکتر ثانی نبود واسه اینکه قرار بود زایمان انجام بشه دوستان مشکل اینجا بود که له ما تا شهرستان های بزرگتر که اینجا دکتر حسن هستش یکم دور ولی هر چی بود اینجا شهر خودت نبودی چیکار کنیم مشورت گرفتیم از دوستان آشنایان و البته مهم نظره من و شوهرم من هم بیشتر تابع حرف‌های شوهرم هستش و اون هرچی بگه من قبول می‌کنم گفت عزیزم ما هم واسه من سلامتی بچه هستش گرچه میگن دکتر محرم آدمه دیگه نه تا این حد اون واسه موقعیت هستش که ضرورت ایجاب کنه یعنی هیچ امکانی نباشی که دکتر زن بتونه پیدا میکنه ولی میتونیم شهرستان دیگه شهر بزرگتر حال آنها هزینه رفت و آمد به گردن میمونه ولی خوبیش اینه که دیگه شما هم راحت میتونیم سامان بچه به دنیا بیاری همین که فرزانه و خیالم از این بابت راحت تره بالاخره ما هم تصمیم گرفتیم به این شهرستان که دکتر هستند چه خبر اومد زن اومده به شهرمون دیگه خدارو شکر نیاز نبود که تا آخر داستان ما را همراهی کرد به نظرتون این خبر خوش نتیجه کدوم کار خیلی که من انجام داده بودم دوستان عزیز شما رو به خدا میسپارم به بود خدانگهدار

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *