داستان زن شوهر دار فامیل

عرفان هستم و ۳۵ سالمه قدم هم ۱۸۳ سانتیمتر و وزنم هم ۷۰ کیلو گرمه

�بته اینو هم بگم که همیشه ورزش می‌کنند صبح قبل از هر کاری که می خوام انجام بدم بعد از نماز دیدم ورزش می کنم و بعد شروع می کنم به خوردن صبحانه یه دوش کوچیک داشتم می گفتم ۵ سال بود با همسرم راضی خانم ازدواج کردن زندگی خیلی خوبی دارین خداروشکر رابطمون هم با فامیل خیلی خوبه یکی از فامیل هایی که ما با آن را بتوان خیلی بیشتر از بقیه خوبه با اینکه نسبت فامیلی من زیاد نزدیک نیست با خانواده آقای علی هستش آقا علی تقریباً هم سن من هست دوستی ما از بچگی من نشست میگه بچه همبازی بودیم و دبستان و راهنمایی و با هم گذروندیم دبیرستان هم تا جایی که تغییر رشته و انتخاب رشته بودم با هم بود خلاصه اونا هم موقعی که ما ازدواج کردیم یک سال زودتر ازدواج کردند �اصه حتی تا جایی که رابطه ما نزدیک بود یک گروه ساده بودیم ما چهار نفره یعنی ما دوتا سوال همیشه هر کدوم از ما مشکلی برمی‌خوریم سوالی داشت در مورد زندگی زناشویی اونجا مطرح می‌کردیم استفاده می‌کردیم یه روز مثل همیشه تو گروه چت می کرد ولی بهم گفت داداش من یه ایده ای دارم ولی من تا اینجا نمی شه چطور بگم یکم خجالت میکشم �رار شد جامعه بریم خونشون و آنجا با هم صحبت کنیم رو در رو ولی گفت اول من و تو با هم صحبت می کنیم کیک بود با خانم هامون صحبت می‌کنیم و او ناراضی می‌کنیم نمیدونستم چی بگم ساعت هنگ کرده بودم و از فضولی داشتم میمردم که علی نظر شکیبا چی میخواد بهم بگه که من هم تصمیم گرفتم به هیچکس نمیگم تا اینکه اول از حرف از دهن علی بشنوند که چی میخواد بگه اون هم وقتی که به من واقعاً هنگ کردم چی بگم هم ناراحت بودم هم خوشحال �ه آقا علی گفته بود یه صندوق میخواد باز کنیم و ماهانه هر کدوم از ما به توافقی که می‌خواهیم انجام میدیم که مبلغی رو اینجا بذاریم که گفت چند روز دیگر را هم پیدا کرده تا این میزان ۱۰ تا سوال ماهانه هر کدوم از ما یک میلیون تومان تو صندوق میده و سر هر ۱۰ ماه حداقل یک نفر برنده میشه یعنی ۱۰ میلیون تومان برنده میشه یا یک میلیون تومان پس انداز کنیم و یا ۱۰ میلیون بهت برسه از این لحاظ اقتصادی واقعا خوبه چون ما ایرانیا بالاخره وقتی که پول می بینیم همشو خرج کنیم و تا آخر ماه نمیمونه واسم ۱۰ هزار تومان باشد چه ۱۰ میلیون تومن باشه بچه تا ۱۰۰ میلیون تومان خلاصه عضو این صندوق شدیم �چی منتظر بودیم نوبت به آن می‌رسید ماه آخر شده بود قرار بود نوبت نوبت ما باشه ولی وقتی فهمیدم آقا علی رفته بود خارج پول همه را بالا کشیدپونه خودش برداشت خدا ذلیلت کنه علی دوستان مرسی دوستان از اینکه خاتم تا آخر گوش داد این داستان گفتم که بگم براتون اگه علی دیدین حتما بهش بگین خیلی نامردی و خدا ازت نگذره مرسی دوستان امیدوارم خدا علی و گریه کنه تا یه داستان دیگه شما رو به خدا میسپارم به سرود

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *