داستان محارم ایرانی خاله فرناز

سلام به همه عزیزان من آرش هستم و از ۲۱ سال وخالم فرناز چند سالی از من بزرگتره

چند ماهی که ازدواج کرده از وقتی که ازدواج کردم فهمید شاعر اشرفیه تو همون روزهای اول زندگی زناشویی شد قبل از اینکه با هم ازدواج کردم حالا خودش می گفت ای پسر تو دنیا پیدا نمیشه وقتی که با هم ازدواج کردم نفهمیدی چه آدم بی شرف و بی غیرتی خواهرم ببخشید خانم که خیلی تنهایی مشکلات با من پیشنهاد دادم و داری که خدمت کرده و با هم قبول کرد اینکه تازه درسم تموم کردم و رفتم بیرون و خانم کمک کرد روش باحال حالا میگم برات اولین کاری که کردم یکی از خطاهایی که کلاس داشتم را به نام همراه اول کرد بهش اس ام اس دادم مشترک گرامی گوشی شما باید با نرم افزارهای آنتی ویروس گوشی خود را اسکن کنیم فرستادن چند دقیقه پیش من به همراه اول واسه من فرستاد گفتن چند سری چطور درستش کنم گفتم برنامه رو نصب کنم واتساپ تلگرام میشه هک کرد من هر کاری می کرد اونجا هم خبردار می شود خیلی جالب دوستان باورتون نمیشه من هم این کار را کردم داشتم جمع میکردم که ماه کامل شد با هم رفتیم شکلهای بنویسیم دادگستری ایمان کار کرد قاضی هم رای داد گفتیم بزنی به سرش فقط ازش جدا بشه کردیالان دیگه باز کردی که هیچ وقت این خیلی خیلی دوست داشتم تا آخر خون دوست دختر ندارم بلایی که سر خالی من از سر هیچ خوابه نه تنها خاله فردین

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *