داستان من با پسر همسایه وقتی خونشون خالی بود

سلام به تک تک شما دوستان عزیز که دوستانی که سنشون بالای هجده ساله چه دوستانی که هنوز بهشته سال نرسیده و جشن تولدش �ای ۱۸ سال نگرفتن

این داستانی که می خوام براتون تعریف کنم واسه اون دسته از بچه‌های گزینه اول میشه که بالایی از دست دادم بعد یه داستان ناب و فاضلاب و فانتزی خیلی خیلی خاص و کمیاب اینکه بگم فانتزی منظورم اینه که چقدر باب میل از دوستان رفته ولی خوب دیگه حرکتی فانتزی هرکس دنیای خودش را به بچه ها و فانتزی دنیای خودمو دارم فانتزی شما چیه دوست دارم از خودم بگم بعد شروع کنم ادامه جریان فانتزی من میلاد هستم ۲۰ سالمه قدم هم ۱۷۵ سانتیمتر و دانشجو هستم از طریق همین دانشگاه با یکی از بهترین دوستان آشنا شدم که از قرار معلوم و بعداً هم کار کردم به محلمون حالا پسر شده همسایه یعنی هم دوستانه همسایه رابطه ما خیلی خیلی به هم نزدیک بود که پایه وسط اومد با یه دختر اومد وسط دختر رابطه ما را تا حد زیادی بد کرد تا بگم یه دختر بود توی دانشگاه �ط در حد دوست بودیم و همدیگرو میشناسیم می‌شناختیم از هم کمک می گرفتیم منظورم اینه که کمک می گرفت یعنی جزو هامون میدادیم خلاصه کسی اگه مشکلی داشت ش می کردیم ولی این دختر ماهیت خودش هنوز نشان می‌داد هم با من در ارتباط بود و با دوستم البته ارتباطی که بکشیم منو میشناخت همون وقتی که رابطه ماهی کم بهتر و نزدیک تر شده بود می اومد پیش من و تو جان به پیشم نمی اومد پشت سر رفیقم صحبت می‌کرد و گفت فلانی گفته پیش اون از من بد بودم اون قدیما بامرام بودیم هیچ موقع هیچ موقع با این که باور کرده بودیم رفیقون همچین چیزی پشت سرمون به هم نگفتیم و به روی هم نمی آوردیم که گفتی یه کار بدی کردم که دوستم داداشم ناراحت شده نداره فدای سرش به هرچی میگم فدای یه تار موشه دختره مدیری بود ما هیچ کاری میکنیم دعوا میکنیم ساده بود به سیم آخر حرف های فوق العاده رحیم میگفت بهت گفته کسی که به قول خودت داداش دختره میدونسته اهل دعوا نیستیم ولی فکر نمی کرد که من جلوی روی خودش زنگ بزنم به رفیقم وقتی زنگ بزنم گفت تو رو خدا زنگ نزن تو رو خدا کارت کردم شوخی کردم ولی گفتم گفتم الان کردی سیاه قلب چی گفته بودم شوخی بود گفتم این چه شوخی که از لحن بیانش جدی طرح فروش مو هرچقدر قوی مسخره می آورد منم تو حسابی جوابشو ندادم رابطمو باهاش قهر کردید دیگه توی دانشگاه ما میدیم احوال پرسی هم باهاش نمی کرد این کار اصلاً وجود خارجی نداره � افتاده بود به دست و پا منو ببخشید حسادت می‌کردم به رابطه نزدیکی با دوستان مرسی دوستان جدیدی که تا آخر داستانگفتم واسه اون دسته از دوستانی که این میان رابطه دو تا دوست با هم خراب کند دوستان عزیز هیچ موقع باور نکنید اگر این اتفاق افتاد رو در رو بکنید ببینید واقعا راست میگم هیچ موقع باور نکنید تا اینکه حقیقت روشن بشه دیگه خدانگهدار

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *