داستان دکتر بازی با دخترای فامیل

سلام بچه ها حالتون چطوره احوالتون چطوره من آرش هستم

� لطف همه دوستان داستانهای من و خودم و اکثر شما دوستان ما از نزدیک می‌شناسیم و با اکثریت آرا چت کردن همینطور میتونید داستانی من به واقعی معروف همه دوستان داستانهای منو خیلی دوست دارم البته تعریف از خود نباشه میگن پایه داستان ناب وقتی میگم داستان ناب یعنی اینکه خیلی خیلی عالی و داستانی که می خوام براتون تعریف کنم بچگیامون بود زمانی که من حسابی شیطون بودم اگه پای دخترای فامیل وسط بود اگه تو فوتبال بودم میشدم مارادونا اگه موقع ماشین سواری بود موقع بازیگری بود شدم مایکل اسکافیلد اگه موقع قدرت نمایی بود هالک اگه موقع به سرعت بود شدن فلش برای دوستان چرا دروغ بگم از دختر میدیدم از این رو به اون رو می شدم خیلی خوشحال شدم خواستم خودنمایی کنم که بچه مغروره ۱۵ ساله بودم تولد دایی علی ما همه بچه های فامیل دور هم بودیم خلاصه جاتون خالی دوستان یه دور هم اینکه خیلی خوبی بود ما برای بچه های فامیل محسن دختران اتاق دختران و پسران میبد بار با هم بازی می‌کردیم اونم دخترا که میشناسیم حیوان به روش صحبت می‌کردم نگاهشان به سمت ما که ما چه عکس العملی نشون مسخره بچه ها بچه پسر می کردم گفتم اونا دختران کار میکنه و پسر چیه چرا بچه های فامیل بودم بعدش هم من رفتم از پسرایی که ادای دختر در اتاق انداختن بیرون از آنجایی که بزرگانی بودند کیده کلید انداختم رو در رو قفل کردم و از ۶ دخترانه ساقی فکر می کنم فکر میکردم قراره یه کاری بکنم یکی از پسرا گفتن داداش نریمان داداش � خودتو بزن به مریضی من به دخترم میگم ازت مراقبت کنم و به این بهونه دکتربازی شیک و راحت ندارم دوستان همین‌طور هم شد خیلی جالب بود که از پسرا رو زدیم به دیدم یکی از دخترها فهمیده بود ماجرا از چه قرار بود با یک گل زد تو صورت دوستانه نریمان اونم یه و انگار از خوابی که خودشو زده بود بلند شد گفت چرا میزنی ببخشی که خندید و گفتیکی از دختر وحشی شده بود و رفتیم آن کس که بزنه دوست دختر هم اونجا نشسته بودم اومدم کمک یعنی فرانسه تا دختر داشتم میدادم دوتا دختریم که نگاه کردن به همراه اول می خندیدم که دیدم دارن میزنن بلند شدم اولین حرکت گردنه که از دختران نگه داشتم پرتش کردم چهارتایی دیگه با هم اومدن منو بزنم اولین هستند پاشو گرفتم و با اون دیگه پاش لاپایی قشنگی دادم جوری که قشنگ بیفته روزه دختر دیگه با مشت و لگد تو صورتم که قشنگ مشتشو گرفتم و با همون مشت خودش دارم تو صورت خودش دختر آخری که همون دختر وحشی بود چیکار کنم بنظرتون چیکار کردم پف کردن تو دستم با همون دستم که پرتو فوت یه سیلی محکم زدم دختری که خشک شده بود فقط من با تعجب نگاه می کرد سرشو انداخت پایین و حسابی گریه کرد و گفت من شاه بازی نریمان که گوشه فقط زمین و گاز میگرفت لعنتی دوستان واقعا داستان جالبی بود من و دختر های بامیان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *