داستان گروهی با چهار زوج

:علی هستم ۳۱ ساله دو سالی میشه با همسرم مینا ازدواج کردم

ماجرا از اونجا شروع شد که من و همسرم که اصولاً رابطه مون خیلی با هم نزدیکه شه آماده همه داریم که یکی از گروه های تلگرامی تو بودی با چند تا زوج دیگه هم آشنا شده بودیم که از تجربیات هم استفاده می‌کردیم همیشه تو روابط زناشویی هر کدوم از ما به مشکل بر می‌خورد و دیگری کمک کند بدون کوچکترین چشم داشتیم همیشه برای هرکدام از ما مشکلی پیش اومد اون دیگه می شد دوای دردمون مشکلش رابطه‌مان مجازی بود هر روز روز به روز رابطه ها نزدیک‌تر می‌شد تا اینکه تصمیم گرفتیم منو یکی از دوستام که گفتی بیایم این عید کنار هم باشیم با همدیگر را از نزدیک ببینیم هر کدوم از بچه ها گفت بیاین خونه ما می گفتیم بیا خونه ما نمیدونم چیکار کنم آخر تصمیم گرفتیم با این ماه ۱۴ بین ما ۴ تا زوج یکیو با قید قرعه انتخاب کنیم اسم مامدی وسط یعنی قرار بود خونه ما بی من هم که از خدام بود و خیلی خوشحالم که بالاخره دوستای مجازی و دنیای واقعی قرار دیدار کنیم دوستانی که حتی دوستان واقعی دنیای واقعی هم نزدیک‌تر بود رابطه با سه مجازی بود ولی واقعی بودن خلاصه ما هم قبل از اینکه عید برسه به خونه تکونی بکنیم افخم از یک هفته قبل برای تمیز کردن خونه و آمادگی از قبل گرفته بودیم تا موقع که اونا اینجا هستند همه چی اوکی باشه البته اینطور هم نیست که کل خرج خونه رو و مهمانی و ما بدیم ی بود که همه اونجا خرج می‌کردند شاید ما کمترین کسی بخواهد می‌کردیم هر روز و یا هر وعده یکی از زوج ها محصولی خرید بود برای این وعده از گرفتن مرغ برنج و کلی چیزها خرت و پرت های ترکیب کل این دو با هم بودیم واقعا لذت بردیم اینجا شده بود مثل یه عروسی باز عید های دیگه ما میرفتیم خونه دوستان عزیزی که تا آخر داستان من حمله کرد این داستان واسه اون دسته از دوستانی که دوستان زیادی ندارند حتماً انتخاب دوست خوب دقت و از بقیهبرقص به مشکل برمی‌خورد شما میتونید کمک کنیدمستندی که یه داستان دیگه شما را خدا میسپارم به تو نگهدار

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *