داستان منو خواهرم جلوی چشم داداشم علی

سلام نمی‌خوام وقتتونو تلف کنم یه راست میروی اصل مطلب.


من ملیکا هستم ۱۷۰قدمه و وزنم ۵۹هستش و سنم ۲۱ و رنگ پوستم خیلی سفیده جوری که تو مدرسه معلمو روم حسودی داشتن و یک خواهر دارم اسمش ملیناست

اون تقریبا میشه گفت خیلی از خوشگل تره ولی سنش یکم نسبت به من پاینه جوری که یکی ندونه فک می‌کنه اون از من ۱۰سال کوچیک تره ولی در واقع اون ۳سال از من کوگیکتره یعنی ۱۸سالشه و قدش از بلندتره روی این قضیه خیلی ازش حسودیم میشه واصلا دلم نمی‌خواهد که یکی جلوم ازش تعریف کنه. اون حتی چشماش رنگیه رنگ آبی
و یه داداش رضا داریم اون تقریباً رنگ پوستش مثل منه ولی نمی‌دونم چرا رنگش چشماش از من بهتره. نکنه بهتر باشه من میگم بهتره . قدش خیلی متناسبه به سنش هستش
ما جرا از اونجا شروع شد که یه روز همه رفته بودن بیرون من و ملینا خونه تنها بودیم
خیلی بی حوصله بودم کم کم به خودم گفتم بزار این ملینارو یه امتحان بکنم ببینم واقعا چند مرده حلاج
رفتم باهاش یه چلنج رفتم دیدم ای بابا توم که اره . یا خدا این مصیبتو کجای دلم بزارم
بعد با خودم گفتم شاید خیلی دخترای این دنیا اینجورین ن تنها این ملینا اینجوری نیست. ولی بازم خیلی مسخره بود اصلا یه حس داشتم خیلی عجیب نه خوشحال نه ناراحت ن خوب نه بد نمی‌دونم چجوری بهتون بگم ولی خیلی حس بی خودی بود
با خودم گفتم شاید بشه یکاری کرد ولی بازم دلم آروم ننشست باید یک کار انجام میدادم که این دلم آروم.شه باخودم گفتم
به هر حال خواهر ما این مشکل و داره پس چرا ما ازش استفاده نکنیم چرا حال نبریم از این ضعف
با خودم گفتم حالا این جوریه من میتونم یه کاری انجام بدم ولی از اون سمت میترسیدم چون ممکن یهو یکی بیادو آبروم بره اصن نمیشد
گفتم گور پدر همچی رفتم به ملینا گفتم یا کارمو انجام میدی یا به همه میگم حتی به دوست پسرت
گفت ن تورو خدا هرکاری بگی. انجام میدم کن گفت ای جان چه عشقی من انجام بدم . گفتم برو تو تو حموم من میام گفت میخوای چیکار کنی گفتم میری یا بگم گفت باشه چشم ولی تو چشاش یه چیز دیگه بود انگار یبار یه تلافی خرکی باهام انجام بده
رفت تو ی حموم منرفتم برداشتم اون چیزای لازمو رفتم داخل حموم بعد یهو دیدم در باز شد دیدم داداش رضاست
گفت چیکار می‌کنی گفتم هیچی دارم باهاش شوخی میکنم گفت اینجوری سوسک مصنوعی می‌ندازی روش گفتم شوخی یه دیگه آخه ملینا فوبیای سوسک داشت و من داشتم سو استفاده میکردم که چوبشو خوردم . مرسی دوستان لطفاً شما از این کار ها نکنید تا سربلند باشید ب درود

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *