داستان شب زفاف من و شوهرم نادر

سلام  به همه ی شما عزیزان

میترا هستم و 23 سالمه قدم هم 175 هستش و دو سالی میشه که با شوهرم نادر ازدواج کنم.

خوب بزارین بریم از اول ماجرا

ترم اول دانشجوی پرستاری بودم یکی از پسرای دانشگاه نظرمو به خودش جلب کرد که بعد فهمیدم اون نادره شوهرآیندم.

مونده بودم چطور سر صحبتو باهاش باز کنم از اونجایی که دختر بودم و تو جامعه زشته یه دختر درخواست آشنایی کنه به یه پسر غریبه اونم توی دانشگاه.

خوب داشتم میگفتم چند روز دنبال بهونه ای بود که بتونم باهاش صحبت کنم که دیدم اون خودش دلو زد به دریا و سر صحبتو باهام باز کرد.

به این بهونه که ازم پرسید فردا کلاسا تشکیل میشن یا نه

که گفتم نه به خاطر کرونا کلاسا به نعویق افتاده

خلاصه این بود اولین دیدار ما

بعدا ازش پرسیدم این که این سوالو قبلا ازم پرسیدی واقعا میخواستی بدونی کلاسا تشکیل میشن یا نه میخواستی سر صحبتو باهام باز کنی که گفت میدونستم کلاسا تشکیل نمیشن به این بهونه میخواستم باهات آشنا بشم چون ازت خوشم اومده.

این بود عشق دو طرفه ی ما.

خلاصه یه مدت گذشت رابطمون جدی شد و اونم اومد خواستگاریم

الان یه سالی هستش که ازدواج کردیم

و صاحب یه پسر گل هستیم به اسم ارش

مرسی ازتون که تا آخر داستانو خوندین کامنت یادتون نره

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *