داستان دختر عمه مهشید وقتی شوهرش خونه نبود

درودی دیگه به شما خوبان من متین هستم و ۲۶ سالمه قدم هم ۱۸۰ هست حدودا وزنمم ۶۰ کیلو اندامم کاملا ورزشکاری و همیشه میرم باشگاه و بادی بلدینگ تفریح هر روزمه.


ماجرا از اونجا شروع شد که تصمیم گرفتم برم خونه دختر عمه ام مهشید تصمیم داشتم واسه تفریح و خرید یه چند روزی بمونم.خونشونم تو تبریز هستش.
بزارین از مهشید بگم اونم ۲۹ سالشه سه سالی میشه با پدرام ازدواج کرده و صاحب یه بچه هستن.
اونم وقتی مجرد بود خیلی منو میخواست ولی خوب چیکار کنیم من کلا نظرم این بود که با زنایی که ستپنشون بیشتر از منه ازدواج نکنم.
وگرنه مهشید ایچی کم نداشت چه از نظر زیبایی صورت چه اندام و اخلاق و رفتار.
هرچی هم خواستم دلمو راضی کنم که سن ملاک نیست ولی چی میشه کرد دله حرف منطق سرش که نمیشه.
هیچی زنگ زدم به دختر عمه گفتم من میخوام بیام فردا حرکت میکنم.
گوشیو برداشت خیلی خوشحال بود گفت اتفاقا امروز دو ساعت دیگه پدرام میره سفر کاری منم تو خونه تنها و کسی نیست کارای مردانه خونه رو انجام بده منم که از پس بچه برنمیام.
گفتم باشه حتما من در خدمتم.
خلاسه‌شب روز قبلش که بلیط حرکت بود خودمو اماده کرد.
روز بعدش ساعت ۹ صبح بود که حرکت کردم.
چند ساعتی تو راه بودیم که بلاخره رسیدم تبریز.تا کسی گرفتم و مستقیم رفتم سمت خونه ی دختر عمه نهشید بهشم زنگ زدم نه تو راهم.
رسیدم نگ در خونه رو زدم گفت بله گفتم متینم ابجی درو باز کن.گفت ببخشید متین اصلا حواسم نبود بیا تو.
درو باز کرد رفتم تو جاتون خالی این چند روز هر چی مناطق تاریخی و تفریحی داشت تبریز دیدم.
بعد هم که پدرام اومد منم برگشتم رفتم سمت خونمون.
این داستانو گفتم که بدونین حتما تا جایی که میتونین ایرانگردی کنین خصوصا شهر زیبای تبریز رو مد نظرتون باشه برای سفر یه جای عالیه.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *