داستان من و زن همکارم

سلام به شما عزیزان دلم من حسین هستم و 34 سالمه قدم هم 184 هستش وزنم هم 75 کیلو هستش و اندامم ورزشکاریه و همیشه ورزش میکنم.

ماجرا از اونجا شروع شد که همکارم بهم زنگ زد و گفت عزیزم یه مدت شما و خانموتون بیایین خونمون که من خونه نیستم یا اینکه خانومم این یک هفته ای که نیستم بیاد خونه ی شما.

منم بهش گفتم با همسرم مشورت میکنم هر چی اون گفتم دوستم بهزاد قبول کرد گفت پسر خبرشو نیم ساعت دیگه بده.

منم رفتم با هر ترسو لرزی بود با خانومم صحبت کردم گفتم عزیزم بهزاد همکارم هست بهم زنگ زد گفت یه مسافرت کاری مهم براش پیش اومده باید بره یک هفته ای خونه تیست گفت یا شما بیایین خونشون و یا اون بیاد خونمون.

خانومم یه چند ثاینه مکس کرد و خیلی اعجب کرد گفت باشه ولی اون بیاد خونمون بهتره چون من یک هفته خونه مرد داغون میشم کای کار توخونه هم داریم نکرده.

زنگ زدم به دوستم و نظر خانومم رو در موردش گفتم اونم گفت باشه پس من با زنم صحبت میکنم اگه قبول کرد میگم بیاد خونتون.

همینطور هم شد یک ساعت بعد زنگ در خونه زده شد که دیدم زن چاق همکارمه.

گفتم سلام الناز خانوم خوش اومدین گفت ببخشید مزاحمتون شدم ولی دیه قسمت بر همین شد.

گفتم نه بابا چه مزاحمتی.

البته از  رابطه ی خانومم با الناز بگم چند بار کمو بیش همو دیدن ولی زیاد با هم آشنا نیستن.

اومد خونه تو کارای خونه به زنم کمک میکرد تا اینکه مشغول دیدن اخبار بودم که دیدم دارن میگنو میخندن.

رفتم فال گوش وایسم که ببینم چی میگن که وقتی حرفاشونو شنیدم شوکه شدم باور نمیشد.

اونا داشتن من و دوستمو مسخره میکردن که شوهرا یه تختشون کمه این کار غلطو میکنن فلان کارو میکنن میخواستم با لگد برم تو بهشون بگم نه که شماها خیلی سرتر از ماینی که گفتم بی خیال بشمو

خانومم هم رفت سرکار من و الناز خانوم موندیم خونه النار خانوم نگاه عجیبی داشت انگار میخواد یه چیزی بهم بگه ولی بغض نمیزارتش.

به بهونه کارای خونه باهاص صحبت میکردم یهو سر حرفو بردم سمت زندگیو اصول زندگی که دیدم یهو گریه کرد بغض شکست گفتم چی شده الناز خانوم گفت شوهرم بهزاد یه مدتیه احساس میکنم بهم خیانت میکنه همیشه یهو میره بیرون.

البته من میدونستم جریان بیرون رفتنشو وطفلک اصلا تو کار خیانت نبود.

دقیقا هر ناییمی که این ماه رفته بود بهش گفتم کجا رفته و با دلیل و مردک گفتم گفتم این هفته که فکر میکنی رفته عیاشه یه کار مهم داره شرکت و قرار در آینده بهزارد معاون رییس شرکت بشه برا همینسرش بیشتر از ماها که کارمند معمولیم شلوغه.سفرای کاریش به همین دلیله.

الناز خانوم هم خیلی خوشحال شد و از اینکه زود قضاوت کرده بود و بی دلیل بهش شک کرده بود خیلی پشیمون شده بود و البته از اونورم خوشحال شده بود که مردش واقعا مرد زندگیه.

ممنون به شما عزیزان از اینکه خاطرمو تا آخر خوندین این خاطرمو گفتم که بدونین هیچ وقت نباید بی دلیل زود قضاوت کنیم.چون وقتی که حقیقت رو بفهمین و اون چیزی نباشه که فکرشو میکنین غذاب وجدان بزرگی رو دوشتون سنگینی میکنه.مرسی کامن یادتو نره

 

داستان سکس با زن شوهر دار و چاق کوس و کون دادن زن همکارم تو انباری سکس حشری با دوست و همکارم تو انباری سکس با زن چاق شوهر دار همکارم کس دادن ساک زدن با کیر کلفتم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *