داستان من و پسر خاله تو زیرزمین

سلام به یک یک شما عزیزانم مهشید هستم و 31 سالمه قدم 159 هستش داستانی که میخوام براتون تعریف کنم واش یک هفته قبله.

ماجرا از اونجا شروع شد که رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.

تقریبا همه دختر خاله ها پسر خاله ها پسر عمو و دایی ها بودن خلاصه عروسی بود که همه قوام بودن تقریبا.

و خیلی با صفا بود.

همه هم مشغول کار بودن. که اول من مسول آب و چای دادن به مهمونا بودم.

ولی بعد گفتن یه سری مهمان میاد زیرزمین باید یکی بره اونجا رو تمیز کنه من خودم داوطلب شدم گفتم من میرم اونجا رو تمیز کنم.

وقتی که رفتم اونجا ددیم واقعا بزرگه.

با خودم گفتم یک ساعتی کار میکنم اگه نشد از یکی دیگه هم کمک میگیرم.

مشغول جارو زدن بود هر چی جارو میکنم انگار نه انگار کار جلو میره.

انگار زیاد فایده ای نداره.

با خودم تصمیم گرفتم برم بیرون ببینم کی بیکاره گوششو بکشم بیارم دست کمکم باشه.

پسر خالم بهنام رو دیدم که داره یه گوشه نشسته داره با گوشیش باز کردم.

با دم جارو زدم پس کلش گفتم بهنام خان تنبل آقا گمشو بیا کمکم کن واس ما نشسته بازی میکنه اگه قرار باشه هر کدوم سرش تو گوشه باشه پس کی قراره کارارو بکنه.

یه چند ثانبه نگام کرد با تعجب بعد خندیدو گفت باشه بریم حالا چیکار باید بکنیم.

گفتم باید بریز زیرزمین گفت زیر زمین چرا مگه چی شده گفتم حالا تو بیار اومد با هم رفتیم پایین.

گفتم برو اون جارو رو بردار و شروع کن به تمیز کردن.

وقتی اینو گفتم لبخندی زد و یه نگاه عجیبی به من داشت.

انگار یه چیزی از جونم میخواد.گفتم چته هان چیزی شده خنیدد گفت نه اینجا خیلی بزرگه.

گفتم پ ن پ میخواستی کوچیک باشه اگه بزرگ نبود من که از توی نکبت کمک نمیگرفتم.

خندیدو گفت باشه حالا نزن منو.

نگاهاش عجیبش سر چند ثانیه به من قطع نمیشدو

یکو نیم ساعت مشغول کار بودیم جارو کردیم دکور رو درست کردیم.

میدونستم اون میخواد یه کاری کنه اومد طرفم یه چیزی پشت سرش بود تو دستاش بود گفتم چی شده.

گفت الان بهت میگم ولی قول بده به کسی نگیا و دهن لق نباش اگه ناراحت شدی فرض کن چیزی ندیدی.

نفسم تو سینه حبش بود مونده بودم میخواد چی بگه از فضولی داشتم میمردم که یهو یه ضربه با اون جارویی که پشت سرش بود زد پس کلم فت اینم عوض اون جارویی که دستت بود زدی پس کلم حالا برو به همه بگو هاهاها و بعد رفت.

من و پسر خالم از اون موقع تا الان قهریم البته اون مشکلی نداره من انتظار این حرکتو ازش نداشتم.

مرسی که با ما همراه بودین این داستانو گفتم هیچ وقت کاری نکنین که در آینده براتون مشکل ساز بشه خیلی از مشکلاتمون ریشه در اشتباهاتمون در گذشته هستش.

 

داستان سکس حشری من با پسر خالم با کیر بزرگ و کلفت داستان سکس دختر خاله و پسر خاله گایید من توسط پسر خاله ساک زدن و کس دادن من به پسر خاله کوس دادنم تو زیرزمین

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *