داستان واقعی من و برادر شوهرم

سلام من زلیخا هستم اهل شیراز سنم 23ساله قدم ۱۷۵ قدم یکمی بلنده


ما جرا از او نجایی شروع شد که شوهرم قرار بود یه چند هفته ای بره خارج مسافرت کاری داشت و باید میرفت
من نمی تونستم تنها باشم یا ‌‌ با خودش میرفتم یا اون نباید بره. واقعا منطقی نبود چون اگه اون نمیرفت ممکن بود ‌‌‌‌‌از کار بیکار شه اصن یه وضعی بود. منم نمی تونستم باهاش برم چون هیچ کدوم از همکاراش همسراشونو نیاورده بودن. و به همسرم اجازه نمی دادن.
بعد باهم یکمی مشغول فکرشدن شدیم به یه نتیجه ای مطلوب رسیدیم قرار بود من شوهرم می رفتیم پش پدر مادرش تا زمانی که شوهر میرفت همونجا
باشیم
اونجا رفتیم باهم خیلی خوب خوش میگذشت. پدر مادر شوهرم خیلی به لطف داشتن من اصلا احساس تنهایی نداشتم.
بعد قرار بود شوهرم فردا بره . من گفتم برو من احساس تنهایی نمیکنم. مادر پدرت خیلی آدم خوبی هستن . به من خیلی لطف دارن من راحتم اینجا .
بعداز رفتن شوهرم روز های که برادر شوهرم نیومده بود خوب بود ولی وقتی که اومد اصن یه جوری شدم.
برادر شوهرم تازه از سربازی اومده بود
خونوادم شوهرم ۵ نفره بود شوهرم. برادرش و مادر و پدرش به همراه یه خواهر .که میگن مسوب مرگش برادرشوهرمه
بعد برادر شوهرم هی به من نگاه میکرد واقعا نمیدونستم. چیکار کنم هی یه چشمش به من بود
آخر مجبور شدم زنگ بزنم شوهرم به شوهرم گفتم که برادرت یه چشمش به منه همش
شوهرم یه خنده ای زدو گفت برادرم چشماش کجن از همون بچگی اینجوریه به تون نگاه نمی کنه
وای تا زندم خودمو نمی بخشم خدایا منو بخش
بعد رفتم ازش معذرت خواستم

از اون موقع دیه من اون آدم قدیم نیستم هیچ وقت زود قضاوت نمیکنم.

این داستانو گفتم که هیچ وقت زود قضاوت نکنیم حتی همه مدارک علیه چیزی باشند که فکرشو میکنیم همیشه صبر داشته باشیم زمان همه چیزو روشن میکنه.

مرسی که با ما همراه بودین نظر یادتون نره.

 

داستان سکس حشری من با برادر شوهرم کوس و کون دادن شهوانی من به برادر شوهرم گاییدن من توسط برادر شوهرم داستان سکسی ایرانی جدید سکس عروس با برادر شوهر سکس باحال شهوتی ساک زدن و کس دادن برادر زنم سکس زن داداش و برادر شوهر

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *