داستان واقعی خیانت زن به شوهر

مهراب هستم 29 سالمه قدم 179 هستش و وزنم هم 81 کیلو هستش

و زنم افسانه هم 23 سالشه قدش هم 168 هستش و دانشجو هستش.

داستان از اونجا شروع شد که یه روز خسته از سر کار اومدم خونه.

که دیدم افسانه خیلی ناراحته و بغض کرده هر چی هم بهش میگم چی شده هیچی نمیگه.

تا اینکه بعد پیله های فراوان من تصمیم گرفت لب باز کنه و بگه.

گفتم هر چی هست بگو قول میدم هیچ کاری بدون اجازت نکنم و فقط بگو.

تا اینکه بهم گفت عزیزم فقط قول بدها بهم اطمینان کنی و بدون اجازم هیچ کاری نکنی

گفم قول میدم.

البته قبل اینکه ادامه بدم وقتی جریان ناموسی باشه دو نوع عکس العمل تو مردها وجود داره.

یکی هم که مردهایی که به قول خودشون روشن فکر هستند و راحت رد میشن از این قضیه و یه عده از مرد های جوانمرد و غیرتی هستش که راحت از این جریانات عبور نمی کنند.

بهم گفت تو دانشگاه یکی از دانشجویان پسر که از اول ترم گلیگ گرده بهم و همیشه سعی داره باهام سر صحبتو باز کنه ولی من محلش نمیزارم.

تا اینکه دیروز جلوی همه دانشجو ها منو کلی مسخره کرد.

پایان قسمت اول

داستان سکسی خیانت زن به شوهر داستان سکس زن شوهر دار و خیانت کردن داستان کوس و کون دادن واقعی زنم به مرد غریبه داستان سکسی ایرانی حشری خیانت زن به شوهر.داستان سکسی خیانت کردن زن به شوهر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *