داستان من و همکارم دکتر کمالی

سلام دوستان من بیتا هستم داستانی که براتون میگم واس ماه قبله.

من خودم پرستارم و تو بیمارستان کار میکنم اول از خودم بگم 29 سالمه قدم هم 176 هستش. 70 کیلو هستم و همیشه ورزش می کنم و تناسب اندام خوبی دارم.

قضیه از اونجا شروع شد که یک روز خسته بودم بعد از شیف رفته بودم خونه که یکی زنگ زد بهم شمارش ناشناس بود چند باری زنگ زد جواب ندادم تا اینکه دیدم یارو خیلی پیلست.

جواب دادم گفت بله شما.

گفت سلام بیتا خانوم خوبین شما.

گفتم ممنون شما کی هستین شمارتون سیو نیست که گفت من همکارتونم گفتم کدوم همکان من شاید صدتا همکار داشته باشم.

گفت حالا بماند به زودی میفهمین.

قصد مزاحمت نداشتم واس امر خیر مزاحمتون میشم و میخوام اگه خدا بخواد بیشتر باهاتون آشنا بشم و با خانواده خدمت برسم.

تعجب کردم شوکه شده بودم که گفتم ببخشید یعنی چی

خیلی رکو پوست کنده گفت ازتون خوشم اومده و میخوام بیام خواتسگاریتون.

گفتم شما کی هستین من اصلا نمیشناسم میگی میام خواستگاری.

گفت مگه شما بیتا صالحی نیستین گفتم گیرم که باشم که چی شما اصلا بگین کی هستین.

گفت من دکتر کمالی هستم اینو که گفت شوکه شدم.

گفتم اقای کمالی از شما بعیده که اینطور حرف میزنین شما اولا خودتون زن دارین دوما من حاضر نیستم زن یکی دیگه باشم درصورتی که طرفم خودش زن داشته باشه.

گفت ما یک هفته ای میشه طلاق گرفتیم ولی در جریان نزاشتیم بقیه وستان و همکارانو

گفتم ببخشید نمیدونستم.

گفتم تصمیم من دست خانوادست هرچی اونا بگن من مشکلی ندارم.

اینارو که گفتم گفت ان شالله پس فردا با خانواده میام خونتون.

پایان قسمت اول

داستان سکس پرستار با دکتر گاییدن خانوم پرستار جنده توسط دکتر حشری کیر کلفت داستان گاییدن و سکس حشری باحال شهوانی با دختر پرستان سکس من با دکتر مرد داستان کوس و کون دادن به دکتر سکس خشن واقعی با دکتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *